تبليغاتX
ღ♥ღ.::مجنون لیلی::. ღ♥ღ

ღ♥ღ.::مجنون لیلی::. ღ♥ღ

"وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي "

  

براش بنويس دوستت دارم..

آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد ميبرن....

ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاك شدني نيست 

اگر چه پاره كردن يه كاغذ از شكستن يه قلب هم ساده تره...

ولي تو بنويس..... تو بنويس.....!!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت3:42 بعد از ظهرتوسط علی | |

 

تو رو از خاطرم برده طب تلخ فراموشي..!

 دارم خو ميكنم با اين فراموشي و خاموشي....

چرا...؟ چشم دلم كوره... عصاي رفتنم سسته... كدوم موجه پريشوني تورو از ذهنم شسته..!؟

خديا...! فاصلت تا من.. خودت گفتي كه كوتاه...!!

 ازا ينجا كه من ايستادم چهقدر تا اسمون راهه

من از تكرار بيزارم ..

ازاين لبخند پژمرده !! از اين احساس ياسي كه تو رو از خاطرم برده..

به تاريكي گرفتارم... شبم گم كرده مهتابو... بگير از چشماي كورم عذاب كهنه خوابو.!

چرا گريم نميگيره....!!!

 مگه قبل من از سنگه..... خدايا من كجا ميرم كجاي جاده دلتنگه

ميخوام عاشق بشم اما تب دنيا نميذاره.. سر راه بهشت من درخت سيب ميكاره...!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت10:30 قبل از ظهرتوسط علی | |

با رفتنت  نمرده خاطراتت.. خوبه ديروز حتما تو هم يادته.!

 با عشق من يه يادگار كهنه س هر جا باشي هميشه همراهته

تا وقتي دور از من شب گريه هاي ممتد...

دنبال تو هم خونه همسايته.!

 خوب يادمه تكرار دلتنگيام.. تو گفتي قشنگترين عادته

 اگه گذشته اما حتما تو هم يادته..

من نميگم پيش من باش..! نميگم عاشق من باش !!

نميگم به ياد من باش.. حتي چشم به راه من باش....!

به خدا قسم قبول كن جون اين عاشق خستت

نميخوام هيچي من از تو جز همين كه تو فقط....

نذار دلواپس عشقت بمونم نميتونم

آخه اين دست خودم نيست ديونم دوست دارم...

تو زدي خنجر عشق و به تن خستگي هام

حتي با اين تنه زخمي ميخونم دوستت دارم....

مجنون ليلي

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت1:33 قبل از ظهرتوسط علی | |

سلام

با سلام و صلوات يه كام ديگه گرفتم  ازاين به بعد ميتونم بيام نت

ديروز نمايشگاه بودم واقعا استفاده بردم "نمايشگاه رسانه هاي ديجيتال"   موقعه برگشتن تو حقاني چند نفرو ساك بدست ديدم ازم پرسيدن ميخوايم بريم ورزشگاه از كجا بايد بريم منم گفتم خود ورزشگاه الان اين موقعه شب آخه ساعت 10 بود فكر كنم .

بچه تهران نبودن از شهرستان ميومدن راحت فارسي حرف نميزدن تو دلم گفتم اگه سرباز هم بودن اين موقعه شب تو ورزشگاه نميرن صبح ميرن تازه بعد مدتي دوزاريم افتاد بابا اينا واسه بازي دربي استقلال پيروزي معلوم نيست از كجا بلند شدن اومدن گفتم مترو واسه ورزشگاه آزادي رو هنوز باز نكردن بايد بري آزادي اگه ميني بوسش بود ببرتت  اونم بعيد ميدونم خلاصه ويلونو سر گردون گفتن نزديك ترين جا به ورزشگاه كدوم ايستگاه كه گفتم اكباتان .

بابا من اين هفته بعضي از كلاسامو پيچوندم نرفتم دانشگاه اينا به خاطر بازي از شهرستان اومدن تهران اونم غريب...!!

بابا ايول دمتون گرم.... من كه تحت تاثير قرار گرفتم

گفتم كلاسا نامردا از اون روز اول همه استادا تا ته انر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژيشون تا تونستن درس دادن .. آقا بعد مدت ها يه عموي فيزيك برداشتم روشم نوشته بود مختلط وارد كلاس كه شديم همه سيبيل داشتن .... اين عوام فريبيه اما از بحث خارج نشيم تو اين مدت من هر چي استاد داشتم سن بالا بود اين يكي رو مدير گروه برق صنعتي دلش سوخت يه خانوم مجرد 26 27 ساله نسيبمون كرد كه با ما راه بياد انقدر سخت نگيره خلاصه تا اونجا كه من حواسم بود كسي حواسش به درس نبود همه تو چشماي خانوم معلم ببخشيد استاد روژان بودن خب چشاتون در بياد مگه از جزيره اي زنداني چيزي فرار كردين بنده خدا استاد من نفهميدم چه طوري به 28 نفر سيبيل كلفت درس داد.

تواين مدت كه كامم سوخته بود جانشيني چون فيلم پيدا كرده بودم امروز مامانه گوشمو پيچوند گفت اين چيه اينجا ريختي تا حالا متوجه نشده بودم آخه من هر فيلمي كه ميخريدم ميريختم زير مبل امروز شمردم ديدم حدودا 70 تا دي وي دي فيلم گرفتم تو 2 ماه توشن اين فيل سويا هم بود كه كيليپش در اومده  حالا مامانه گير داده بده اينو ببينم هرچي ميگم بابا اين خش داره مگه گوش ميكرد آخرشم قايمش كردم اين سويا هم  چه فيلمي بازي كرده بودا اون روزي كه ديدمش سر درد داشتم از بس فيلمش چنش آور بود اين همجنس بازي داره رواج پيدا ميكنه در حد باخت تيم ملي

 

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت2:38 بعد از ظهرتوسط علی | |