|
سلام به همه دوستان امیدوارم سالی خوب خوش داشته باشین پیشاپیش عید همتون مبارک چند بار تصمیم گرفته بودم وبلاگ و حذف کنم چند بارم تصمیم گرفتم بدمش به کسی تا بتونه آپ کنه اما بازم پشیمون شدم من خیلی کمتر از قبل می تونم بیام نت ولی وقتی دانشگاه باز بشه بیشتر میام ...! تو این مدتم خبر خاصی نداشتم فقط داشتم خونه رو میساویدم {همون خونه تکونی} ولی امسال چیزی رو تجربه دارم میکنم که در سال های پیش تجربه نکردم خیلی هم خوشحالم فقط یه نصیحت از من این دنیا اصلا ارزش نداره که تو وقت تو تلف کنی وبشینی غصه بخوری وهمین طور که آب میشی .. آخرین کاری که ملت می تونن برات بکنن بگن آخی....! بیچاره..! پس زیاد درگیره حاشیه های بی ارزش زندگی نشو چون فقط ذهن تو مشغول میکنه . "این آپ و دوست دارم وقتی داشتم دفترم و ورق میزدم خوندمش و نوشتم براتون" دوستان من دوست داشت بیشتر حرف بزنم اما تجربه به من ثابت کرده که هر چی بیشتر متن طولانی تر بشه خوانندگان بیشتر نمیخونن والکی نظر میدن پس خلاصه میگم عیدتون مبــــــــــــــــــــــــــــــــارک مجنون لـــــــــــیلی .......................................................................................................................... همیشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگی نکردی ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره بهم نگفتن نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا میره نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه
بعضی موقعه ها دوست دارم از شدت ناراحتی و دلتنگی به کسی پناه ببرم وای به حالته زمانی که تنها باشی و احساس تنهایی کنی یه سال هم الکی الکی گذشت چهقدر زود ...! مثل برق و باد خاطراتم جلو چشمام میاد نگاهی میکنم به سالی که گذشت که چیکارا کردم . یه دوست خوبی میگفت: یه کم فکر کنی می بینی زندگی ارزش بودن نداره یه کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردنم نداره اما اگه خیلی فکر کنی می بینی زنده بودن و مردن ارزش فکر کردن نداره شب بود خواهرکوچیکم واسه تکلیفش میخواست چیزی بخره فکر کنم کاردستی میخواست درست کنه با ماشین رفتیم سر یه خیابون نگه داشتم تا بره بگیره بیاد همین طور که تو بحر آهنگا بودم دیدم در جلو ماشین باز شد یه دختر با یه تیریپ خفن سوار ماشین شد گفت سلام عزیزم برو تا گشت نیومده...! گفتم سلام حاج خانوم از این ورا .. کجا ایشاالله ؟ گفت یه جا که خودمو خودت باشیم تنهای تنها ...! بعد زل زد تو چشمام ... تو دلم گفتم حالا خر بیار باقالی پر کن اینو حالا چیکار کنم؟؟ گفتم دوست عزیز اشتباه گرفتی به خدا اون ماشین جلویی بود داشت برای تو بوق میزد ... گفت مسخره مزه نریز برو وگرنه پیاده میشماااا...! گفتم جون مادرت برو بیرون الان خواهرم تو رو تو ماشین ببینه با جفت پا میره تو چشمام بعد تو خونه اعدامم میکنن..... یه چپ چپ نگام کرد دو تا فوش داد از ماشین رفت بیرون ... گفتم عجب بدبختیه ها حالا اگه نیتت سوار کردن اینجور آدما باشه عمرا سوار ماشین بشن خلاصه شانس آوردم که خواهرم منو با اون ندید وگرنه حکم مرگم امضا بود..! فکر شو کن هیشکیم نه فقط من...!! چند روز پیشم تو دانشگاه با یه خل دعوام شد رو نیمکت تو حیاط نشسته بودم روبه رومم چندتا دختر نشسته بودن فکر کنم براتون اتفاق افتاده باشه که به یه جا خیره بشین ولی فکرتون جایه دیگه باشه یه همچین حالتی هم به من دست دادم چشمام به جایی خیره شده بود بدون اینکه خودم بفهمم ولی فکرم جایه دیگه بود همین طور که تو حال خودم بودم دیدم یه ابن ملجم با حالت خشمگین اومد جلوم" ها چیه... به چی نگاه میکنی الان اومدم جلوت انقدر نگاه کن تا چشات دراد یه نگاه دقیق انداختم دیدم یکدون از این دخترایی بود که جلوم بودن .. منم تو دلم میگم بسم الله این چی میگه .. گفتم حالت خوبه .. مطمنی آفتاب اذیتت نکرده میخوای یه آب بریزی رو صورتت حالت جا بیاد از توهم دربیای؟ گفت حرف دهنت رو بفهما به حراست میدمت... این جمله رو که گفت یه جواب محکم میخواستم بهش بگم که تا عمر داره سرشو بندازه پایین پیش دوستاش ولی دلم سوخت چون واقعا هم حرف بدی بود وهم تو شخصیته من نبود که به یه دختر همچین حرفی بزنم .گفتم چته بعد یه گارده کارته مانند گرفتم گفتم بیا یه دفعه دعوا کنیم با این اخلاقت تبدیل به لیته میشی ها گناه داره مامانت. گفت ترمه یکی گفتم نه ثلث اولم مهمانم تو دانشگاه ..بعد گذاشت رفت دوستم از راه رسیده میگه علی چرا حالشو نگرفتی بلند میشدی میزدی تو گوشش گفتم آره همین یه کارم مونده بلند شم بزنم تو گوش دختر مردم گفتم آخه پسر خوب مگه با دختر آدم دهن به دهن میشه ...؟ اصلا ارزشش و نداره اینم شانس من الکی الکی خودشو چسبوند به ما که داشتیم نگاش میکردیم باز قیافش ارزششو داشت آدم ناراحت نمیشد چهقدر هم زود به خودش میگره بین اون چند تا دختر بلند شده اومده میگه واسه چی بهم زل زدی عجب بد بختیه به خدا شیطونه میگه................!!!!
پای من جونی تو هدر نکن دل بر من باخت من کافیه تو دیگه به پای من نساز توی قلب مهروبنت واسه من خونه نساز منه بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار من یه پاییزیم و ولی تو چی گل بهار..! دل به کی بستی عزیزم به منه بی کس و کار قدر دنیا رو بدون لحظه هاشو حروم نکن برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن من و باز با اشکای قشنگت روبه رو نکن آخه من خودم ته راه و دیدم سیاهیه آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه انگاری تو تنگ این دنیا جایه یه ماهیه ....................... علی ................................. سلام دوستان یه چند روزه که من اصلا حالم خوب نیست نتونستم بیام نت فقط یه چیزی رو قبل از اینکه دیر بشه بگم حمید عسگری در روز ۲۳اسفند در سالن مرکز همایش های برج میلاد کنسرت برگذار میکنه در دو سانس ۱۸ و ۲۱ که قیمت هاش تا ۴۰ هزارتومنه یعنی اخرین قیمتش.. برای خرید بلیط ها هم اگه دوست داشتین بگین تا بگم کجا هست. امیدوارم اونجا ببینمتون
" بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدبهش لبخند بزنم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا.آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ اينجا خيلي تنهام براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمی دونه که من هنوز خیلی تنهام
تا آخرش بخون خوشت میاد ..چون ممکنه از نوشتنش پشیمون شم وپاکش کنم عشق و عاشقی مد شده آهنگ های رضا صادقی مد شده قول دادن تو دلی مد شده شعر های سهراب سپهری مد شده خانوم بیا ماهم مثل عاشقا باهم بریم شهر بازی ببرم واست یه عروسک آی لاو یو با تفنگ بادی حرفه عروسی که میشه جا میزنم و صحنه سازی میگم بهت هنوز بچه ام و درمیارم اسباب بازی به خودم شک دارم که این عشق و عاشقی رو لایقم بهت میگم دوستت دارم ولی فکر نکنم عاشقم دوستت دارم ...خانومی دوستت دارم ... یکمی دوستت دارم..فکر کنم دوستت دارم اگه میگم عاشقتم اگه میگم دیونتم حرفامو باور نکن من فقط جو گیر شدم بازم تبم رفته بالا رو 65 درجه احساس میکنم که دستو پام فلجه خانوم بزن بریم درکه ..آخه اونجا هوا خنکه ااااااِ اینجا کجاست تجریش .. نه گول خوردی ونکه وای دوبار اومده ونک واسه ی خرید حتما نمیدونه سر کار گذاشتمش حتما خانوم بپا جیبام خالی و کفش هیزه فکرده که عاشقش شدم بیچاره ..نمیدونه که دلم جو گیر شده دوباره میخوام بریزم به پات الماس ..دورو برت خانوم همش بلواس میگن سرت تو محله دعواس ..شما ماهی بشو منم قواص میخوام بگذر فقط بین ما خوش ..دیدی خوش و بشی کردی..! تو ترش میام دونبالت با ماشین بورش ..اخم نکن چشات علی رو کشت میخرم برات عطر هوگواس ..ول نکنی بری تو حقه باز مارو یه موقعه نکنی نقل داغ ..انگار اصلا نیستی شما توی باغ بابا جدی نگیر گلم الکی بود ..دوست دارم واسه وقت تلفی بود دست خودم نبود شدم جو گیر ..شما تند نرو خانوم تسلیم اگه میگم دیونتم اگه میگم عاشقتم حرفامو باور نکن من فقط جو گیر شدم دوستت دارم ...خانومی دوستت دارم .. یکمی دوستت دوارم ... فکر کنم دوستت دارم
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روب رو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان نبود. لطفاً ادامه مطلب را ببینید و برید حالشو ببرید. . . . . . . . .
من هنوز حکمت این سیگار رو که گوشه لب بعضی از بچه هاست نمیدونم واقعا چی میخوان ازش خدا میدونه احتمالا یا حاجت یا حتما یه نیرو .. گرچه وقتی دست بزرگ ببینی کوچیک جای خود داره ..! خیلی وقته دارم هم سن و سالامو یا کوچیکتر از خودمو میبینم پیشه دوستا و خفا از خانواده دارن سیگار میکشن ولی دیروز یه چیزی دیدیم که واقعا کفرم و در آورد تو پارک چند تا از این بچه های راهنمایی 14..13 ساله نشستن دارن سیگار میکشن و هر چی از دهنشونم در میاد نثار هم میکنن. چند روز پیشم تو دانشگاه دوستای دوران دبیرستانم و دیدم بچه های واقعا خوبی هستن ولی نمیدونم محیط دانشگاه خرابشون کرد یا بچه های دورشون اصلا انتظار نداشتم . خیلیا رو تو این یه سال دیدم که سیگاری شدن یکی شون هم که پسر خالش سیگاریش کرد و اصلا یه کاری با این فامیلشون کرد که دیگه هیشکی نمیتونه جمعش کنه . یادمه 14 15 سالش بود یه پسر خاله داشت هم سن من دانشجوی دماوند بود .. یه بارم من رفتم دانشگاهشون یه پیشنهاد به مدیر دانشگاه کردم که که رو سر در دانشگا بنویسن ولکام تو هتل 5 ستاره . اصلا اونجا یه آخوند بود همه بچه هارو از در وارد میشدن صیغه میکرد تا مشکلی نداشته باشن ..بگذریم . این پسر خاله یکی از دوستای صمیمی و نزدیک به اون پسره بود که یادمه اونم بچه خوبی بود ولی از وقتی که پاشو تو اون دانشگاه گذاشت 180 درجه عوض شد .. خیلی کارو میکرد ..سیگاری شده بود مشروب میخورد با دخترای دانشگاه هم خواب میشد یادمه چندتا کلیپ داده بود بیرون ..و... این هی چپ میرفت راست میرفت میگفت یکی دوبار که این با من بچرخه روشو باز میکنم میخوام مردش کنم .. اون زمان میگفتم داره خالی میبنده یا شوخی میکنه بخندیم ولی عاقبت گشتن باهاشو الان دارم میبینم که این پسر خاله هه به غلط کردن افتاده و نمیتونه جمعش کنه الان این پسره 17 ساله روزی با 100 تا دختر رفیق میشه در روز چند بار سیگار میکشه دعوایی شده با زن شوهر دار رفیق میشه پارتی میره .. دختر جلو مامانش خونه میاره و... پسر خالشو دیدم گفتم ببین فلانی بعد خراب شده ها جلوشو بگیر گفت علی هر کاری میکنم اصلا منو محل نمیده گفتم یادته میخواستی مردش کنی با سیگار و هم خوابی پیش دخترای دانشگاتون حالا جمعش کن .. از همه اینا بگذریم نمیدونم چرا من تو بین این همه دوست باحال یکی از یکی گل تر چرا منم مثل اینا گل نشدم نمیدونم چرا ؟ نمیدونم یادمه پارسال زمستون رفتیم فرحزاد 10 نفری میشدیم همه داشتن قلیون میکشیدن جز من .اینا انقدر اسرار کردن گفتم عمرا لب نمیزنم به اینا من .. طوری شد که شرط بندی کردن 100 هزارتومن گذاشتن جلوم گفتن یه پک بزن این پول بردار .. دیدن بازم کارآمد نشد تا اینکه چند نفری ریختن رو سرم تا به زور رو کم کنی هم شده مجبورم کنن ولی اینجا قدرت بدنی و گندگی به دادم رسید چنان پرتشون که ... بعضیا میگن قلیون ضرر نداره که... من میگم از سیگار بدتره هر یه پکش جای یه بسته سیگاره همه میتونن برن تحقیق کنن ... یکی از بچه ها گفت نکشیدی نصف عمرت در فناست گفتم پول بدم دود و بکنم تو ریه هام ..! مرسی اون پولو میدم میرم ویتامینه یا رستوران .. نمیدونم احساس بزرگی بهشون دست میده نیرویی چیزی بهشون الهام میشه به خدا نمیدونم فقط میگم متاسفم .!!!!!!! یه دختره بود بچه ونک یه وبلاگ داشت خیلی از این چیزا خوشش میومد و خیلی هم راحت مینوشت بدون رو دربایستی عاشق سیگار کشیدن بود و میگفت نمیدونم چرا هر پسری گیره من میوفته مثبته تو دانشگاه اصلا اهل سیگار نیست حسرت به دل موندیم یکی از این پسرا که بوسم میکنه دهنش بوی سیگار بده نمیدونید چه لذتی داره..! خوب اون اگه این وبلاگ رو بخونه حتما چند تا دری وری بارم میکنه که هر چی نوشتم چرنده ولی اونم نظر اونه دیگه ...
پيغام فرستاد كه انگار خيلي دوست داري منو ببيني؟ اگر نيمه شب بياي بيرون شهر كنار فلان باغ منم ميام تا ببينمت. مجنون كه شيفته دیدار ليلي بود چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولي مدتي كه گذشت خوابش برد . نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد از كيسه اي كه به همراهداشت چند مشت گردو برداشت و ريخت توي جيبهاي مجنون و رفت. اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم و افسرده و پريشون برگشت به شهر . در راه يكي از دوستانش اونو ديد و پرسيد چرا اينقدر ناراحتي ؟ و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت: اين كه عاليه آخه نشونه اينكه ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره : اون عزيز دل من كه تو خواب نازه چرا بيدارش كنم و دليل دوم اينكه وقتي بيدار مي شي گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشكني و بخوري . مجنون سري تكان داد و گفت نه اون مي خواسته بگه تو عاشق نيستي اگه عاشق بودي كه خوابت نمي برد. تو رو چه به عاشقي...!! تو بهتره بري گردو بازي كني.
تواوج تماشای یه فیلم ترسناک بودم که یه دفعه گوشیم زنگ خورد فکر شو ساعت 1 شب رفیقم بود بدون سلام بر گشته میگه پایه ای بریم میگم خدا شفات بده خواب نما شدی جن زده شدی چته ساعته 1 شب زنگ زدی میگی پایه ای بریم کجا بریم ؟ گفت تو اوکی رو بده بقیش رو ولش گفتم در خل بودن تو شکی نیست شاید تو خواستی بری اون دنیا منم باید باهات بیام ... دیدم یکی دیگه گوشی رو گرفت گفت علی ساعت 5 صبح داریم میریم پیست آبعلی اسکی میایی؟ گفتم آخه ... دو تا فوشش دادم ..ساعت 1 شب زنگ زدی میگه 4 ساعته دیگه میخوایم بریم آبعلی .....حالا کیایم ..سه تا ماشین بیشتر نیستیم .. گفتم ااا چهقدر کم ...! باشه..! فقط من با خودم هیچی نمیارم یکی تون به جای من بیاره ..! خلاصه اون شب نتونستم به خوابم ساعت 4 شب از خواب بلند شدم .. قرار بود صبحونه رو سر راه بخوریم ..ولی من حتما از خواب که بلند شدم باید صبحونه بخورم وگرنه از دل درد فوت میکنم صبحونه رو زود خوردم لباسامو پوشیدم رفتم سراغ موها مگه درست میشد با زحمت تا 5 آماده شدم تو حیاط داشتم کفش میبستم دیدم این خل داره زنگ خونه رو میزنه بلند دادم زدم دیونه تو خونه خوابیدن زنگ نزن...! رفتم سر کوچه دیدم بابا این نیم ساعته منتظر منن و با کلی غر زدن به من سوار ماشین شدیم اما فقط دو تا ماشین بودیم تعدادمون کم بودن گفتم پس بقیه بچه ها کوشن نیومدن گفت پایین اوتوبان باهاشون قرار گذاشتیم ..! به اوتوبان که رسیدیدم ماشینو نگه داشتن تا اون سومین ماشین بیاد داشتیم انتظار میکشیدیم که دو تا ماشین با سرعت نور بالا به سمتم اومد بغل نگه داشت یکی شو میشناختم چون اون ماشین سومه بود اون یکی رو نه رفتم جلو تر دیدیم بله ...! این نامردا بدون اینکه به من بگن دوست دختراشونم آوردن .اگه میدونستم نمیرفتم.. خلاصه سرراه بربری و خامه و پنیرو ... واسه صبحونه خریدیم نزدیک به آبعلی یه جا پیدا کردیم واسه نشستن و خوردن .. حالا مگه میشه پیشه دخترا مثل آدم صبحونه بخوری ..دیدم نه اینا دارن فس و فس میکنن خیلی آروم ریلکس دیدم تا من شروع نکنم اینا تا صبح بهم زل میزنن .. من دوبار صبحونه خوردم رفتم کنار جاتون خالی اون گوشه کنارا برف اومد بود یخ زده بود آبکی مانند دیدم این رفیقم پیش این جی افش داره خالی می بنده تا جا داشت تو دستم ..دستامو پر از برف کردم از پشت رفتم سمت پشت گردنش تا برفارو بریزم داخل لباسش تا شب یخ بزنه دیدم جی افش فهمید بهم نگاه کرد با اشاره بهش گفتم اگه بهش بگی این برفا مستقیم تو صورتت فرود میاد بیچاره ترسید چیزی نگفت ولی یه خنده های مشکوک میکرد که بعدا فهمیدم واسه چی بود ..یقه رفیقم و از پشت باز کردم برفارو ریختم توش... جیغ بلندی کشید و همزامان با جیغ اون منم فریاد کشیدم که خدا خیرت نده نگو من که خم شدم برف بریزم تو لباس این رفیقم یکی از اون دخترا هم برف برداشته بود ریخت تو لباس من وای پشت کمرم یخ زد برگشتم با عصبانیت نگاه کردم خواستم نزدیکش بشم فرار کرد پشت یکی از رفیقاش گفتم این طوریاس برف های تقریبا ذوب شده رو جمع کردم گفتم با همینا شستو شوت میدم که همون لحظه یه گوله برف خورد قشنگ تو صورتم نصف برفا رفت تو دهنم دیدم جی اف همون رفیقمه که من تو پشتش برف ریختم تا به خودم بجنبم دیدم یه برف دیگ خورد تو گشوم داشتم آتیش میگرفتم ولی نامردا مگه امون میدادن منم مجبور شدم فرار کنم ... سوار ماشین شدیم رفتیم پیست قبل اینکه وارد شیم دیدم اینا همشون یه کرم ضد افتاب برداشتن میزنن تو صورتشون منم هوا رو نگاه کردم ددیم بابا سایه است ایناهم دلشون خوشه ... چی بگم چند ساعت بعد چنان افتابی افتاد که حس کردم تو جهنم هستم هوا سر بودا ولی این افتاب میخورد به برفا و منعکس میشد تو صورت آدم حس میکردم دارم کبود میشم پلیورمو در آوردم و با یه تی شرت تو برفا اسکی میکردم حالا میگم اسکی فکر نره به مسابقات جام جهانی ها نه در حد سور سوره بازی ..! انقدر گرم بود گرفتم نشستم دستامو کردم تو برف صورتمو کردم تو برف ولی فایده نداشت گفتم بی خیال سوختیم دیگه فایده نداره از بالا چشمم به اون نامردایی افتاد که با برف منو زده بودن یه لحظه به فکرم افتاد مستقیما سور بخورم سمتشون همشونو نقش بر زمین کنم ولی بیشتر که فکر کردم دیدم کار خیلی خطر ناکیه من با این هیکل با شدت بخورم به این بیچاره ها له میشن ... بیخیال شدم دسته جمعی به ترتیب یکی یکی پشت سر هم داشتیم از یه ارتفاعی میرفتیم بالا تا سور بخوریم بیایم پایین دوستانی که تجربه اسکی کردنو داشته باشن میدونن که به صورت نمی رخ و بغل بغل بالا میشه رفت یا باید اسکی ها رو در آورد ..! همین طور که میرفتیم بالا یکی از اون دخترا بغل من بود داشت بالا میرفت و من سومین نفر بودم اون دوم بود رفیقمم اول یه دفعه تعادل این دختر بهم خورد دست رفیقمو گرفت که نیوفته اونم از همه جا بی خبر کشیده شد سمت پایین یه دفعه دیدم این دوتا افتادن رو من منم پاهام سر خورد افتادم رو رفیقم .... چشمتون روز بد نبینه یه دفعه 15 تا آدم مثل یه بهمن یا گوله برف به سمت پایین سر خوردن منم یکیشون حالا سر راه داد میزدم برید کنار که مردم بهمون نخورن ..خلاصه یکی کمرش شسکت یکی انگشتتش رفته بود تو چشمه من ..! شانس آوردیم کسی چیزیش نشد یعنی یه معجزه بود ...! بعد اون ماجرا همه خسته رو برفا نشستیم دور هم گفتم تو این گیری ویری وقته چیه تلافی اسکی ها از پام در اومده بود بدون اینکه کسی بفهمه چند تا گلوله برف درست کردم گذاشتم کنارم ..بعد اسم اون دختر رو که تو لباسم برف ریخته بود و صدا زدم گفت جونم همینکه این حرف و زد یه گوله برف خود وسطه صورتش اون یکی که زده بود تو صورتم بهت زده همین طور که بهم نگاه میکرد یه گوله برف زدم تو صورتش اینا تا به خوان به خودشون بجنبن به گوله برف نوشه جون کردن جز بعضیا که جلو صورتشونو گرفتن ... ناگهان فریاد های علی میکشمت برخاست دیدم زورم به 14 نفر نمیرسه فرار رو بر قرار ترجیه دادیم ...!!! حدودا ساعت 4 ظهر بود ناهار خوردیم و با آهنگ های ساسی راهیه منزل شدیم ..! در این سفر هیچ نصیبم نشد جز برف تو صورتم و له شدن و سوختن تو آفتاب..!
|
About![]()
"بارون نباش که با التماس خودتو به شیشه بکوبی ابر باش که همه منت باریدن تو بکشن" Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
موزیک باران{جدیدترین آهنگای روز} Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
بیقرار تر از دریا هم بهونه داره.. Categories |