تبليغاتX
ღ♥ღ.::مجنون لیلی::. ღ♥ღ

ღ♥ღ.::مجنون لیلی::. ღ♥ღ

"وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي "

تموم شد..! پاییز رفت و جاشو داد به زمستون دلمون برات تنگ میشه به یاد تمام راه رفتن رو برگای زرد و صدای خش خشه شون ..به یاد زیر بارون خیس شدنا

به یاد عشق بازی ها ..! خدا حاغظ ای پادشاه فصل ها

.............................................

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای  طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای  قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر  شعر شبانه

خداحاظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای  داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای همنشینم

تو را می سپارم  به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تورا میسپارم به دامان دریا

اگر شب بشینم اگر شب شکسته

تورا می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را  تا نسوزی

به دل می سپارم  تو را تا همیشه

اگر چشمه ی ما از غم نخشکد

اگر روزگارم این صدا رو نگیرد

خداحافظ ای دلبر دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای بهار همیشه

 

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت10:53 بعد از ظهرتوسط علی | |

با آهنگ وبلاگم بخونش عوضش کردم::

با اینکه امروز خیلی سرد بود ولی اکثرا از داخل گرم بودن ..من که خیلی خوشحالم..!

چرا؟ خب...خب هم عید و هم......و هم ".تولدمه." آره تولدم افتاد تو عید غدیر ..!

27آذر تو بهترین فصل من به دنیا اومدم ...حالا این روز افتاده تو عید غدیر..!

خب از اونجا که کسی نبود تولدمو تبریک بگه و اکثرا یادشون رفته خودم واسه خودم شعر میگم اینم کیک پارسال :

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

فقط مي خوان بهت بگن :.

.

.

.

 تولدت مبارک.

 

تو خیلی از جاهای کشور برف اومده تهرانم یکم اومد ولی نه به اندازه اینکه بشینه  اگه میشست اولین نفری که میرفت واسه برف بازی خودم بودم.. یادش بخیر پارسال

گفتم پارسال عمرمون مثل برق و باد میگذره .. انگار همین دیروز بود که به خودم گفتم علی یه سالم گذشت از عمرت خیلی زود امسالم هم میگذره الان یادش میوفتم خندم میگیره

الکی الکی داره سنمون زیاد میشه 20 سالمون شد رفت ..!

یادت باشه نذار عمرت الکی بگذره که وقتی به یاد فرصت هات بیوفتی حسرتشو بخوری

امیدوارم لبات همیشه پر خنده و تمام کل زندگیت از شادی پر باشه .. دعا میکنم تا معنی خوشبختی واقعی رو کنار هر کسی که دوست داری تجربه کنی..!

خواهش میکنم...یکم به حرفام گوش میدی؟ گوشاتو بیار جلو:

 

یکی بود یکی نبود!

 

اوني که بود تو بودي،اوني که تو قلب تو نبود من بودم.

 

 يکي داشت، يکي نداشت!

 

 اوني که داشت تو بودي ، اوني که غير تو کسي رو نداشت من بودم!

 

 يکي خواست، يکي نخواست!

 

 اوني که خواست تو بودي، اوني که نخواست از تو جدا شه من بودم!

 

 يکي گفت ، يکي نگفت

 

اوني که گفت تو بودي ، اوني که دوست دارم رو به غير تو نگفت من بودم.

 

 يکي موند ........يکي رفت................!

 

"برگرد"................!!!

 

عیدت مبارک...!! عید تویی که به وبلاگم اومدی و برام ارزش قائل شدی

 "تولدمم مبارک"

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت9:15 بعد از ظهرتوسط علی | |

میدونی...!

یه اتاقی باشه گرمه گرم...روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید

تو منو بغل کنی که نترسم.. که سردم نشه.. که نلرزم..

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی

منم اومدم جلوت نشستم و بهت تیکیه دادم

با پاهات منو محکم گرفتی .. دوتا دستم دروم حلقه کردی...

بهت میگم چشماتو میبندی ؟

میگی آره بعد چشماتو میبندی..

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم ؟

بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن..!

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن...!

میدونی...!؟

میخوام رگ بزنم...رگ خودمو.. مچ دست چپمو..یه حرکت سریع

یه ضربه عمیق.. بلدی که...؟

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی.!!

نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم..

نمیبینی که سریع میبرم..

نمیبینی  خون فواره میزنه... رو سنگای سفید..

نمیبینی دستم میسوزه .. ولبم و گاز میگیرم

که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی...!!!

تو داری قصه میگی...

من شلوارک پامه...

دستامو میذارم رو زانوم..خون میاد از دستم

میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا...

قشنگه مسیر حرکتش...!!

حیف که چشات بستس و نمیتونی ببینی..!

تو بغلم کردی و میبینی که سرد شدم ...

محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم..!

میبینی که نامنظم نفس میکشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی  هر چی محکمتر بغلم میکنی سرد تر میشم...!

میبینی دیگه نفس نمیکشم...!
چشماتو باز میکنی میبینی من مردم...!!!

میدونی!! من میترسم خودمو بکشم از سرد شدن از تنهایی مردن... از خون دیدن...

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم...

مردن خوب بود آرومه آروم

گریه نکن دیگه.. من که دیگه نیستم چشماتو بوس  کنم بگم خشگل شدیا...!!!!!

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب!! دلم میشکنه..

دل روح نازکه..

نشکونش خب...!!!!!!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت8:16 بعد از ظهرتوسط علی | |

سلام میکنم از این خلوتگاه دل  به همه..  که نورشو به شماها مدیونه

عید تو دوست عزیز مبارک تو که وقت گذاشتی  و بهم سر زدی ..!

خب فردا عید هستش و خواستم یکم شاد بنویسم ...

نمیدونم از شما ها کدومتون میاین فردا به کنسرت محسن یگانه  از همین جا اونا که نمیتونن بیان  بهشون میگم جاتون خیلی خالی میشه قول میدم به آهنگ گناهی ندارم که رسید جاتون باهاش همخونی کنم .. من که محسنو خیلی دوست دارم  واین آهنگشو که خیلی منو به رویا میبره " گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه  برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم "

امیدوارم  هیچوقت هیچ کسی گریه نکنه گریه کرد به خاطر خوشحالی باشه ...کاش همیشه بخندی  تو کل زندگیت .. که خنده خیلی بهت میاد بشکنه قلب اون کسی که قلبت رو شکست ..به یاد تمام خنده هات به یاد تمام زیایی هات  به یاد این لحظه ای که تو نگینی و همه دورت حلقه زدن ..به چی فکر میکنی مخاطبم تویی که وقت گذاشتی و به من سر زدی ..عیدت مبارک

خواستم برايت هديه بگيرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام

بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم

که بهترين چيز در زندگيم هست

به ناگه فرياد زدم

که قلبم را مي فرستم چون

او

خود زيباست، مظهرايستادگيست

سربه زيرو با نجابتست

 

تا حالا رویا پردازی کردی؟ تا حالا انقدر غرق رویا های شیرینت شدی  که  با اینکه جسمت اونجا نبوده ولی بهت خیلی خوش گذشته و زیر لب گاه لبخندی میزنی و دیگران بهت بهت زده نگاه میکنن ..یه بار داشتم به آهنگای رویای گوش میدادم مثل بنیامین آهنگ " یه عاشق بی قایق تو دریا ..چشماشو می بنده تو رویا .من عاشق بی قایق تو دریا میمیرم ..چشمامو میبندم بی رویا میمیرم..." خیلی قشنگه آره داشتم گوش میدادم ناخواسته رفتم تو رویا  نمیدونم چهقدر طول کشید ولی بهم انقدر خوش گذشت که خالی شدم ..و احساس خیلی قشنگی داشتم  من هر بار نوشته ای رو میخونم یا می نویسم با توجه به نوشته وزیباییش میرم تو رویا :

آرزو دارم که قشنگترین گل سرخ دنیا را بچینم

و بر برگ های آن قطره ای خون خودرا بچکانم

و آن را به محبوبم هدیه کنم تا زمانی که گل را می بوید

نفسش ...خون مرا گرم کند...!

و در آخر

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است

غمی نیست.!!

همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است...!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط علی | |

 

امشب خیلی سرده سرمایه یه شب پنجشنبه کل شهرمونو گرفته ... نمیدونم تویه همین شب که من دست به قلم شدم چند نفر الان دارن گریه میکنن به خاطر اینکه عشق شون باهاشون قهر کرده یا چند نفر نشستن دارن به کسی فکر میکنن که هنوز جرعت نکردن بهش بگن دوسش دارن و نقشه میکشن که چهطور باهاش حرف بزنن..! کسانی که الان دارن نامه مینویسن..نامه میخونن..کسایی که امشب اولین عشقشونو پیدا کردن یا توی یه خیابونه خلوت الان دارن باهم قدم میزنن ...کسایی که به چشم طرفشون زل زدن یا تو بغلشونن ...آره تو همین یه لحظه کوتاه این همه اتفاق میتونه بیوفته. بریم سراغ اونا که تنهان اونا که الان دارن دق میکنن اونا که چشماشون پر اشکه از بیرحمی روزگار ..از نارفیقی...از زندگی ...تو این لحظات میخوای داد بزنی خالی شی.. میخوای حرف بزنی اما به کی ؟ ...... !!

بیا در مورد اون کسایی حرف بزنیم که اشک تو چشمامون میبینن و بی رحمانه پسمون میزنن در مورد کسایی که اولا براشون خیلی ارزش داشتیم ولی نمیدونیم ..گیجیم چرا الان ولمون کردن

انگار وجود نداریم... کسایی که یه حرفایی ازشون میشنوی که انتظار نداری از غریبه بشنوی چه برسه بو اون ...کسایی که برای یه لحظه دیدنشون کلی تمنا میکنیم ولی اونا مارو زیر پاهاشون له میکنن

آخه چرا؟ مگه آدم نیستیم مگه ما واسه خودمون غرور نداریم؟ زیر لب با اینکه دوسش داریم میگیم کاش همین بلایی که سر من میاری سرتو هم بیاد ... همه چیو فراموش کردن همه حرفا و حتی خودتو .....!

 

روزی میرسد که بی من روزها را سر کنی

روزی میرسد که مرگ عشق را باور کنی

روزی میرسد بی من در کنار دفترم

شعر های کهنه ام را از بر کنی...!

چی شده..!

اشک تو واسه من در نمیاد

چی شده دستای تو دیگه دستای خسته وسرد منو نمیخواد

تو نگو...!

شونه هات واسه بغضم جا نداره

نمیخوام بی نگاهت

نفس از تو سینم پاشو بیرون بذاره

یادته...!

یادته گفتی به من عشقم منی...!!!

یادته که گفتی هیچ وقت زیر قول و قرار هات نمیزنی...

بعد تو..!

نمیخوام کسی اشکای منو ببینه

بعد تو بی نفس هات

دلم آروم آروم جون میده و میمیره....

دوستت دارم ای مهربونم پیشم بمون تو تا بمونم

بی خنده هات نمیتونم.... نمیتونم..!

 

هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمیشود که در همین سه واژه کوتاه

او دوستم ندارد....!!

 

آسمان بارانی است...

شاید ای ابری که می نالد و میگیرد از درد من است

آری...

آخر این ابر از دل من با خبر است.....!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت8:30 بعد از ظهرتوسط علی | |

خب یه روز دیگه رو آغاز میکنم با این برگ نوشته ها ی پاییز دلم ...

همین طور که مینویسم با من بخون آروم ..آروم ..با همون لحن قشنگ خودت 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت عافبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت....!!

 

میدونی حرف دلم چیه؟

من مینویسم  و هنگام نوشتن با من همراه شو و بخون:

شمع دانی به دم مرگ پروانه چه گفت؟

گفت: ای عاشق ....!

بیچاره فراموش شوی ...!

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد.....

گفت: طولی نکشد نیز

تو خاموش شوی.........!!!

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت11:45 قبل از ظهرتوسط علی | |

 

به خاطر بعضی از توهمات این قسمت حذف شد

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت11:5 قبل از ظهرتوسط علی | |

تورا من دوست مي دارم نه قدر آب درياها

 كه روزي خشك مي گردند شوند بيچاره ماهيها

تو رامن دوست مي دارم نه قدر غنچه و گلها

كه روزي پرپر مي شوند بر آرد آه از دلها

تو را من دوست مي دارم  به قدر كهكشان و ماه انجم ها

كه جاويدان بماند عشق من تا بودن آنها

                               هر كس كه دلي داشت به دلدار سپرد
                 اين دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز . . .

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت6:4 بعد از ظهرتوسط علی | |

در یک شب بارانی در خلوت اتاقم شروع میکنم به نوشتم اما از چی ؟ از کی ؟ به چه بهانه ای بعضی موقعه ها دلم میترکه از غم و غصه.. میدونی دلم گرفته

صدامو میشنوی با تو ام غریبه آشنا...گوش میدی چی میگم.. میگم بی حوصله ام دلم گرفته یه حس غریبی دارم...میخوام برای تو بنویسم..آره از تو:

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو مینویسم .

در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار ! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن..کنار بید مجنون خزان زده وکنار مرداب آرزو های زندگی ام..!

در کلبه را بزن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!

حریر غمش را کنار بزن! مرا میابی............!!

گریه کردم ولی هنوز خالی نشدم......!

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس تموم وجودم و برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم...!

سریع از کنار مرداب دور شدم حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم وحالا میفهمم...

گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...!

 

میدونی بعضی موقعه ها خیلی تنهایی و درست زمانی که تو تنهایی هات غرق شدی و دوست داری سکوت تنهایی تو بیاد بشکنه میبینی بر عکسه انگار زمین و زمان بوجود اومدن تا تو رو زجر بدن فقط یه چیز میتونم بگم دیگه هیچ ...

با این که هیچ کس نیومد پیش من شب زده ها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

با تنهایییی که بهترین رفیقه

که بهترین رفیقه

امشب کلی حرف داشتم که تا صبحم مینوشتم تموم نمیشد ولی ترسیدم تعداد سطرهای مطلبم انقدر زیاد شه که کسی حوصله نکنه بخونه

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت0:55 قبل از ظهرتوسط علی | |